قسمت دوم :
عشق ومحبت قطع نظر از اینکه از چه نوعی باشد ( زمینی یا آسمانی ) وقطع نظر از اینکه محبوب دارای چه صفات ومزایایی باشد ، دلیرودلاور باشد ، هنرمند باشد یا عالم ویا دارای اخلاق وآداب وصفات مخصوص باشد ، انسان را از خودی و خودپرستی بیرون میبرد . خودپرستی محدودیت وحصار است
عشق به غیر مطلقاً این حصار را میشکند . تاانسان از خود بیرون نرفته است ضعیف است و ترسو وبخیل و حسود و بدخواه وکم صبرو خودپسندو متکبر ،روحش برق و لمعان ندارد ، هیجان ندارد ، همیشه سرد است و خاموش ، اما همینکه از خود پا بیرون نهاد وحصار خودی را شکست این خصائص وصفات زشت نابود میگردد. ... عشق ، علاقه وتمایل انسان رابه خارج از وجودش متوجه میکند وجودش را توسعه داده وکانون هستیش را عوض میکند وبهمین جهت عشق ومحبت یک عامل بزرگ اخلاقی وتربیتی است ،مشروط به اینکه خوب هدایت شود وبطور صحیح مورد استفاده واقع گردد.
( به نظر بنده شاید یکی از بزرگترین دلایل تاکید در خواندن دعای (اللهم ادخل اهل القبور السرور...) بعد از هرنماز در ماه مبارک رمضان ، همین امریعنی عشق به دیگران وشکستن حصار ومحدویت خودی وخودپرستی باشد خوب است همیشه این دعا را بعد از هر نماز بخوانیم . اللهم ادخل علی اهل القبور السرو ر اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم اکس کل عریان و... ) ( دعای بعداز هرنماز ماه مبارک رمضان – مفاتیح اجنان )
ولی نباید پنداشت که انچه به این نام خوانده میشود یک نوع است . دونوع کاملا مختلف دارد ،آنچه از آثار نیک گفته شد مربوط به یک نوع ان ات و نوع دیگرآن کاملا مخرب و مخالف دارد .
ودرحیوان هرگز باینصورت درنمیاید ،ولی بهرحال از لحاظ حقیقت وماهیت ، جز طغیان وفوران وطوفان شهوت چیزی نیست ،از مبادء جنسی سرچشمه میگیرد وبه همانجا خاتمه می یابد ، افزایش وکاهشش بستگی زیادی دارد به فعالیتهای فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی وقهراً سنین جوانی .
با پاگذاشتن به سن از یکطرف ،واشباع و...از طرف دیگر کاهش میابد ومنتفی میگردد.
جوانی که از دیدن رویی زیبا و موئی مجعد به خود میلرزد واز لمس دستی ظریف بخود میپیچد ،باید بداند جز جریان مادی حیوانی در کار نیست . اینگونه عشقها به سرعت می آید وبه سرعت میرود ، قابل اعتماد نیست ، خطرناک است ،فضیلت کش است ،تنها باکمک عفاف وتقوا وتسلیم نشدن دربرابر آن است که آدمی سود میبرد . یعنی خود این نیرو انسان را بسوی هیچ فضیلتی سوق نمیدهد.اما اگر دروجود آدمی رخنه کرد ودربرابر نیروی عفاف وتقوا قرار گرفت وروح ، فشار آنرا تحمل کرد ولی تسلیم نشد ، به روح قوت وکمال می بخشد .
روایت میکنند: (من عشق وکتم وعف ومات مات شهیداً )
آنکه عاشق گردد وکتمان کند .عفاف ورزد ودرهمان حال بمیرد ، شهید مرده است .
انسان نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است ، بهتر است نام آنرا عاطفه و یا به تعبیر قرآن «مودت ورحمت » بگذاریم.
کاری که منظور آن فقط درآمد باشد نتایج مفیدی به بار نخواهد آورد ، برای چنین نتیجه ای باید کاری پیشه کرد که درآن ایمان به یک فرد،به یک مرام یایک غایت نهفته باشد .عشق نیز اگر منظور از آن وصال محبوب باشد کمالی در شخصیت ما به وجود نخواهد آورد وکاملا شبیه کاری است که برای پول انجام میدهیم .برای وصول به این کمال باید وجود محبوب را چون وجود خود بدانیم واحساسات ونیات اورا از آن خود بشماریم . مطلب همچنان ادامه دارد....
تاریخ : جمعه 86/10/14 | 12:27 عصر | نویسنده : سعید | نظرات ()